انتظار ...
در طول تاریخ ، بشریت روزگاران سیاه و تاریک زیادی به خود دیده و همواره مانند سرنشینان یک کشتی طوفان زده گرفتار مشکلاتی بوده است . اما همچنان که سرنشینان کشتی چشم به آسمان دارند تا ابرها کنار روند و روشنی پدیدار گردد . بشریت نیز با دلی پر امید چشم به راه است .
زیرا هنگامی که امید در دل انسان ها جوانه می زند ، ابرهای تاریکی آماده رفتن نی شوند و زمانی کنار خواهند رفت که جوانه امید به درخت پرباری که ریشه های آن از انتظار سازنده تشکیل شده تبدیل می گردد .
انتظار نه بدین معناست که به دور دست ها خیره شویم و ثانیه ها را با اضطراب شمارش کنیم ...
انتظار بدین معناست که دل را در چشمه سار الطاف خداوندی بشوییم . انتظار بدین معناست که هیچ گاه نایستیم و بدانیم که در سکون و سکوت می پوسیم .
انتظار بدین معناست که آیینه دل را از غبار پاک کنیم و بگذاریم روح به تماشای خود بنشیند تا آن جای خالی را در وجود خود بیابد و تننها حضور او را جای دهد .
چقدر زیباست و چه واژه غریبی است انتظار ؛ دل را از غیر او. پاک کردن ، نگاه را به سوهان تقوا صیقل دادن ، قلم به دست گرفتن ، در کوچه ی یاد او حرکت کردن و صحنه دیدار را به تصویر کشیدن . او می آید و روزی که بیاید جز قلبی مهربان و پاکدامن و روحی زیبا از ما هیچ نمی خواهد .
ما بار دیگر با توکل بر خدا به امید ظهور ، تمام پنجره های دلمان را می گشاییم تا حضورش را با تمام وجود حس کنیم ، به تماشای سیمای نورانی اش بنشینیم و با دستانی پر از لحظه دیدار ، هنگامه ظهورش را به تصویر کشیم ...